سلطان یک دست و یک پا که آرزو داشت به وقت رها شدن از رنج دنیا، کمی آنسوتر از دریای مازندران در خاک نمور بابلسر آرام بگیرد، حالا در خانهای که خانهاش نیست به خواب ابدی رفته تا سرنوشت، حقد و کینهاش را به او نشان دهد.
ببر مازندران که پیشنهاد اغواگرایانه یانکیها را هرگز نپذیرفت تا شاهد خاک شدن تهمتنهای وطنش نباشد در پیچ تند ویرجینیا تمام کرد. او به سنگ قبری آرام در غربت بدل شد تا عشق آوارهاش در تاریکی محض ینگه دنیا، پابرهنه میان خاطرات و مخاطرات بدود و ته مانده حنجرهاش در بزرگراه آن سوی دنیا ایران را صدا بزند.
عبدالله موحد مردی که حاضر نشد دست شاه را ببوسد، وقتی تمام کرد که حساب مالیاش به تفریق خورد و دلارهای پیشکش آمریکاییها را سخاوتمندانه پس فرستاد. قلندر شاعر همین چند روز پیش نای از نفس تهی نکرد، او زمانی حلوای خودش را خورد که همراه بانویش در ساحل چشمنواز بابلسر خسته و شکسته قدم زد و هیچ کس غولی که دیوانه سنبلالطیب و برنج بینامِ زادگاهش بود را به جا نیاورد. او هنگامی رسوب کرد که فدراسیونهای فخیمه سرزمینش برای بهرهگیری از دانش بیانتهایش یک بفرمای خشک و خالی نزدند تا مردی که میخواست بیچشمداشت در دایرههای طلایی، راز مانایی را به اخلاف خود بیاموزد، زودتر از موعد از مرز کهنسالی بگذرد و در خلوت سُکرآور خویش در دوردست با ولع بیهقی بخواند و با نجوای شعرهای عنصری اشک بریزد. موحد البته بزرگتر از این حرفها بود و منش و مشی پهلوانانهاش اجازه نداد تا وقت بدرود زبان به گلایه بگشاید و یک سطر انتقاد بر لبهایش بنشیند.
اینک طلایهدار المپیک مکزیکوسیتی و قهرمان پنج دوره گیتی به خطی ناپیدا میان آسمان و دریا مبدل شده و دور از غوغای جهان به ملاقات غلامرضا تختی رفته و فارغ از گسستن و پیوستن، از بیوفایی دنیا برای رفیق قدیمیاش سخن میگوید. او که با اشکل گربههایش در جهان نظیر نداشت رازهای بسیاری را با خود به دیار باقی برد، بیآنکه خاطرات تلخ و شیرینش سر از کتابها درآورد و سرگذشت پندآموز زندگیاش در صفحات ژورنال ثبت شود. آری، ما اینگونهایم برادر. قهرمانان رویین تن این مرز پرگهر را در سایههای عصرهای بهاری به خاطر نمیآوریم تا تیک تاک ساعتها از کار بیفتد و کار از کار بگذرد. تا اسطوره بیتکراری چون عبدالله موحد خسته و خوابآلود پیش از بانگ خروس در انتهای خط، غزل وداع آرام و شمرده را بخواند و شب بیداریهای شاعرانهاش را با خلوت یک گورستان ناشناس تاخت بزند.
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۶:۲۰
کد مطلب: ۱۱۴۵۹۹۳
مرثیهای برای هفتمین روز درگذشت عبدالله موحد/ با ته مانده حنجرهاش ایران را صدا زد
امید مافی، روزنامهنگار
سلطان یک دست و یک پا که آرزو داشت به وقت رها شدن از رنج دنیا، کمی آنسوتر از دریای مازندران در خاک نمور بابلسر آرام بگیرد، حالا در خانهای که خانهاش نیست به خواب ابدی رفته تا سرنوشت، حقد و کینهاش را به او نشان دهد.
زمان مطالعه: ۲ دقیقه
منبع: روزنامه قدس





نظر شما